
سلام
خوبين خوشين؟
چه خبرا؟![]()
شهادت امام صادق (ع) رو به همه ي شيعيان تسليت عرض ميکنم ![]()
خيلي حال ميده هر روز همين جوري تعطيل بوديم ولي ديگه تابستون تموم شد
من که هنوز به مدرسه ها عادت نکردم
سر کلاس فقط چرت ميزنم![]()
ميگم ها کاش شهادت پيامبرا پشت سر هم بود تا هر روز تعطيل بوديم
اين دفعه موضوع خاصي نداره اپم يک متن ميزارم بخونينش



در کوچه سارهاي غم و اندوهم قدم ميزدم و خاطرات تلخ و شيرين همانندرعدو برق
هولناک و روشن از ذهنم گذر ميکردند و در ميان کوچه بوم که باراني
از تگرگ شانه هايم را به درد آورد و در آن لحظه بود که دستهايم
را بلند کردم و دانه اي از تگرگ ها را گرفتم و آن را سخت
بفشردم تا اينکه آتش وجوم آن را آب کرد مانند شمعي
ذوب شده از ميان انگشتانم قطره قطره فرو ريخت
درانتهاي کوچه چراغ هايي از گل مريم و اقاقيا
چشمهايم را نوازش دادند و بربال آرزوهايم
سوار شدم وبه سرعت خودرا به انتهاي
کوچه رساندم ما دريغاز يک بوته گل
آنها هه سرابي بيش نبود که مرا
اميدوار ميکردنداورااز وقتي که
ياد تو در وجودم شعله
ورشده تمام خارها را
گل وتمام زشتي ها
را زيبا ميبينم و
درپايان روزهايي
به طلايي خورشيد
ورنگارنگي
تابستان
آرزومـندم... 
خوب حالا هم يک شعر

زندگي معني شده زير چتر سرو شاداب بهار
زندگاني مي چکند از نگاه سبز و بريگ چنار
زندگي معني شده در طلوع آفتاب زرد رو
با وجود باد و باران و تگرگ زندگي ميدهد بوي هلو
زندگي معني شده در غروب آفتابي دل نشين
گردشي در زير باران توي دشت
دوستي با رعدو برق آتشين
زندگي معني شده در وراي لحظه ها،تکرارها
زندگي در دل قاب زمان ،ميکند از دل خود را ادا...![]()
يک سوال هم در رابطه با اين شعر ازتون دارم لطفا جواباتونو تو قسمت نظرات بدين
به نظر شما ها زندگي و عشق چه رابطه اي با هم داره؟
گفتم عشق يک متن باحال هم در مورد عشق بخونين


شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد
داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
استاد پرسيد: چه آوردي ؟
با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به
اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق يعني همين...!
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش
كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين
درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي
برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!
و اين است فرق عشق و ازدواج ... 
خوب ديگه اپم تموم شد بـــــــــاي تا هـــــــــاي
پ.ن1 لطفا اپو بخونين بعد نظر بدين
پ.ن2 هرکسي که اسمشو لينک نکردم و يادم رفته بگه تا بلينکمش
پ.ن3 دوستون دارم موفق باشين باي باي


سلام 
خوبین؟![]()
خوبين بچه ها واقعا معذرت ميخوام به خاطر اينکه اين قد دير اپ کردم
سرعتم خيلي پايينه ![]()
adsl هم سفارش دادم يک ماه ديگه مياد نصب ميکنه اين قدر سرشون شلوغه ![]()
تازه اين خوب بود همه ميگفتن 2 ماه ديگه
با اول مهر چيکار ميکنين؟
من که نه زياد خوشحالم نه ناراحت
معلم دين و زندگيمون خيلي باحاله ميگه هر کاري ميخواين بکنين بگين به خاطر رضاي خدا اين کارو کردم
بعد فرشته ها کل اون کارتونو عبادت محسوب ميکنن
الان پس من به خاطر رضاي خدا دارم اپ ميکنم
ديگه چه خبر؟
شما چيکار ميکنين با مدرسه
امسال کلاس ما ترکونده
10 تا معدل 20 داريم بقيه هم همه ۳۰/۱۹به بالان ![]()
رقابت سخته
فردا ميخوام کامپيوترمو بدم بيرون ويندوزشو عوض کنن
زدم فاتحه ي ويندوزشو خوندم به حساب خودم اومدم عوضش کنم
با هزار زحمت درستش کردم
خوب ديگه چه خبرا؟
من هر کار ميکنم اهنگ جديد ساسي مانکن که با فريد خونده به نام ني ني رو نميتونم دانلود کنم![]()
يعني دانلود ميشه ولي فقط همون تيکه ي اولش 
از هر سايتي هم دانلود کردم همين طوري بوده
چند تا از دوستام هم امتحان کردن فقط همون تيکه ي اولش واسشون دانلود شده
اگه کسي هست که دانلود کرده و واسش کامل دانلود شده
لينک دانلودشو به منم بده لطفا
بچه ها ديروز رفتم تو انباري دنبال يک وسيله ميگشتم يک باره چشمم افتاد به چندتا دفتر
منم که کنجکاااااو...
دفترهارو ورداشتم رفتم تو اتاقم از نوشته هاش فهميدم ماله ددي
گرفتم بيشترشو خوندم يک چيزاي باحالي بود فقط ميخنديدم
حالا واسه شماها هم ميزارم بعضي از متن ها و شعرهاشو بعضي ها جالب بود
يک نقاشي هاي باحالي هم با خودکار دوستاش واسش کشيده بودن کفمان بريد ![]()
فکمم افتاد زمين واقعا قشنگ بود البته دديه من از اين کارا ياد نداره همه شعر هاشو نقاشي هاشو دوستاش نوشته و کشيده بودن
از يک مطلب خوشم اومد واسه شما هم ميزارم
اسمش وصيت نامه ي يک عاشق:








![]()
گر مردم مرا در طابوت سياهي بگذاريد تا همه بدانند که در سياهي زندگي کرده ام
اگر مردم يکي از دستانم را از طابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند که به ارزوهايم نرسيده ام
وقتي مردم يکي از چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار از دنيا رفته ام
وقتي مردم بر سر قبرم تکه يخي بگذاريد تا به جاي مادر و يارانم برايم اشک بريزند
وقتي مردم بر سر قبرم سنگي نگذاريد زيرا نميخواهم زود فراموش شوم
وقتي مردم بر سر قبرم گلي نکاريد زيرا گلي ميخواهد برويد که هرگز پژمرده نخواهد شد
![]()








اينم از اين متن
من که خوشم اومد حالا شماها رو نميدونم سليقه ها فرق ميکنه ديگه
خوب ديگه کم کم بايد رفت
هنوز هيچي نشده معلما تکليف دادن و ميخوان درس بپرسن
مخصوصا معلم دين و زندگيمون
من تا حالا واسه ديني اين قدر تکليف نديده بودم
بايد هر شب يک صفحه قران بخونيم بعد ياد داشت کنيم تو دفترچه ي اعمال خوب و بدمون
هر روز بايد وضو بگيريم يعني هر وقت از خوب بيدار شديم يا خواستيم بريم دستشويي بايد وضو بگيريم![]()
اينا رو هم بايد يادداشت کنيم
يک عالمه تکليفم داده که بايد تو دفتر بنويسيم
خيلي معلمه شيرين ميزنه
روزاي اول اين جوريه واي به حال وسطاي مدرسه که بريسيم![]()
خوب ديگه من چقدر غيبت کردم
خدايا منو ببخش
من ديگه بايد برم
ولی قبل از اینکه برم برین چندتا عکس امو ببنین
بــــــــــــــاي بـــــــــــــــاي دوستاي گلم ![]()
موفق باشين
![]()










سلام
خوبين؟خوش ميگزره؟
چه خبرا؟
من که کارناممو گرفتم ولي وقت نميشد بيام اپ کنم
معدلمو شدم19/93
همون نيم نمره اي که گفتم از اجتماعي کم اوردم و يک نمره ازعلوم
نميدونم چرا علوممو داده 19 مطمئن بودم ميشم 20
ديگه چه خبرا؟
راسي قالبم خوبه يا نه؟
اين قدر قالب ساختم واسه خودم
از اين به بعد تند تند قالبامو عوض ميکنم تا يه تحولي داشته باشه وبلاگم
هانيه جونم خيلي خوشحالم که دوباره وبتو را انداختي












يک بازي اختراع کردم:
1.اخرين بار چه زماني گريه کردي؟
من اخرين بار همين چند وقت پيش بود مامان بزرگم ميخواست بره کربلا يکم گريه کردم
2.اخرين بار چه زماني خنديدي؟
همين چند دقيقه پيش معمولا بيش تر اوغات ميخندم
3.چه سبک فيلمي نگاه ميکني؟
جنگي.عشقي.تخيلي
4.بازي کدوم بازيگرو دوست داري؟
محمد رضا گلزار.برات پيت و...
5.اهل مد هستي؟
اره ولي هر چيزي مد بشه نميپوشم چون بعضي لباسا خيلي ضايعه
6.اگه يک روز بهت بگن از بين پول.موفقيت.عشق يکدومو انتخاب کن کدومو اتخاب ميکني؟
من عشقو انتخاب ميکنم چون تا عشق داشته باشي به همه چيز ميرسي
خوب اينم بازي
همه به این بازی دعوتن اونایی هم که دوس ندارن تو وبشون انجام بدن تو نظرات انجام بدن











بچه ها يک مطلب در رابطه با خانم ها و اقايون اوردم جالبه بخونين:
اول مردا:
اقاي محترم:
کاري کن که خانم ها بهت ايمان بيارنِِِ ِ از عشقت براش هزينه کن نه از ثروتت زيبايي اش را ستايش کنِ ِ با بحث و جدل بيجا خسته اش نکن ِ اين گل زيباي بهاري را پژمرده نکن ِ مونس و همدش باش ِدلش را نشکن(اهان توجه کن اين مهمه)ِ اگر اخم کرد بگو اخمت قشنگهِ اگر ناز کرد نازشو به قيمت گرون بخرِهر وقت به تو شک کرد با محبت و مهرباني مطمئنش کن ِ اگه گفت منو دوست نداري بگو اندازه ي يک دنيا دوست دارم.
خوب نوبتيم باشه نوبته خانومايه
خانم محترم:
ناز کن ولي متکبرو مغروذ نباش ِ اقتدار و غرور او را نشکن و زيبا بودنت را هرگز به رخش نکش ِ دلبري پيشه کن ِ سعي کن هميشه دهاني خوشبو داشته باشي ِزورگو نباش ِ لجبازو يک دنده نباش ِ سازگار باش ِ در خواستها را با نازو ودلبري بگو ِ
خوب تموم
از اين مطلبا بايد خيلي چيزا ياد گرفته باشين نه؟
هميشه فک کنم بهتون کمک ميکنه تا يک دوستي پايدار داشته باشين

خوب يک داستان قشنگ هم دارم اينم بخونين بد ميرم ديگه
بچه ها قبل از اين که داستانو بخونين يک چيزي مي خوام بهتون بگم
من ميخوام يک وبلاگ گروهي بسازم ولي افراد گروه و نميدونم از کجا بيارم به همين خاطر از شما ميخوام اونايي که ميخوان با من يک وب گروهي بسازن تو قسمت نظرات بگن در ضمن اينم بگم که هر مطلبي هر کس خواست مي تونه توش بزاره

نگاهم با نگاهت اشنا بود:
مادرم فقط يک چشم داشت ِ من از او متنفر بودم ِ براي اينکه هميشه مايه ي خجالت من بود يک روز امد در مدرسه ام تا من را به خانه ببرد خيلي شرمنده شدم. روز بعد يکي از هم کلاس هايم مسخره ام کرد و گفت:"مادرت فقط يک چشم دارد" خيلي دلم ميخواست يک جوري خودم را گم و گور کنم ِبا خودم فکر ميکردم کاش مادرم يک طوري ديگر بود.
سالها سخت درس خواندم و موفق شدم براي ادامه ي تحصيل به سنگاپور بروم انجا ماندم ِ ازدواج کردمِ براي خودم خانه خريدم ِ بچه دار شدم و زندگي خوبي تشکيل دادم از اسايشي که داشتم خوش حال بودم تا اينکه يک روز مادرم به ديدن من امد او من را سالها نديده بود و همين طور نوه هايش و عروسش را...
وقتي بچه ها او را دم در ديدند زدند زير خنده من سر مادرم داد کشيدم که چرا خودش را بي خودي دعوت کرده و سراغ ما امده است؟
با فرياد گفتم:"چه طور جرات کردي به خونه ي من بيايي ؟برو گمشو همين الان." مدتي گذشت و يک روز دعوت نامه اي دريافت کردم که براي شرکت در جشن تجديد ديدار دانش اموزان دوره ي دبيرستانم بود خيلي دلم ميخواست بروم بنابراين به همسرم دروغ گفتم که يک مسافرت کاري پيش امده بايد بروم
بعد از رفتنم از مراسم به کلبه ي قديمي مان رفتم البته فقط از روي کنجکاوي ِ ان وقت همسايه ها به من گفتند مادم مرده او يک نامه برايم جا گذاشته بود که اگر به انجا سري زدم ان را به من بدهند :
پسر عزيزم من هميشه به فکر تو بودم مرا ببخش که ان روز به خانه ات امدم و بچه هايت را ترساندم.خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم براي جشن مدرسه به اين جا ميايي ولي شايد تا ان موقع من ديگر زنده نباشم تا تو را ببينم براي همين اين نامه را مينويسم .ميخواهم بدوني خيلي متاسف که در اين سالها دائم باعث خجالت تو ميشدم.
اما موضوعي هست که تو از ان بي خبري .وقتي کوچک بوديي در يک تصادف يکي از چشمانت را از دست دادي و من به عنوان يک مادر نميتوانستم اين وضعيت را تحمل کنم و ببنيم که تو داري با يک چشم زندگي ميکني براي همين يکي از چشمانم را به تو دادم براي من افتخاربود که پسرم ميتوانست با چشم من به جاي من دنيا را واضح ببيني" تقديم با عشق مادرت
منبع: مجله ي کانون خانواده




سلام سلام 
خوبين؟خوشين؟ سلامتين؟
من که خوبه خوبم ولي....
باشه بابا الان ميگم
ولي وبم........
بچه ها وبلاگم حالش خوب نيس
ميدونين چرا؟
چون.. چون.... چون
اينقدر دير اپ کردم بدبخت کپک زده
از اين به بد بايد تند تند اپ کنم تا حالش خوب شه
من تا 4 شنبه يعني 20 خرداد امتحان داشتم
به همين خاطر کم ميومدم نت
اين قد دلم واستون تنگيده خدا ميدونه 
راسي يک بار نگين مهسا بي معرفته به ما سر نميزنه به خدا اصلا وقت نميکردم بيام نت به هيچ کس سر نزدم من
خوب ديگه چه خبرا؟
راسي از الان بهتون بگم من تو تير هم کم ميام اپ کنم چون ميريم مسافرت
باز گله نکنين(چه قده پروام من نه؟)
سي و يکم کارنامه ها رو ميدن
خدا کنه معدلم مثل هر سال خوب شه
تا اينجا که خودم ميدونم فقط يک۵/۱۹ دارم اونم از اجتماعي
چگونگي ارتباط رهبر با مردمو ميخواسته من ديوونه فکر کردم نوشته رئيس جمهور جوابشو بد اشتباه دادم
دقيقا 2 تا دوست صميمیم هم همين اشتباه و داشتن
راسي اين قالب خوبه؟ یا یک قالب مشکی ساختم اونو بزارم؟
موندم کدومو انتخاب کنم شما بگين تا ببنيم کدوم قالب بيشترين راي و مياره
راسي گفتم راي من که دوست داشتم مير حسين موسوي رئيس جمهور شه ولي.......
ولي اقاي احمدي نژاد شد (بچه بحث سیاسي نکن)
الان که دارم اپ ميکنم اهنگ غمگين گوش ميدم
دلم گرفته خيلي دپرسم
نيدونم چرا؟
واي من چقد وراجي کردم اوپس (اوپس يه تيکه کلامه جديدمه)

راسي برين اهنگ جديد ساسي مانکنو دانلود کنين اسم اهنگش الهي فدات شم اين قد باحاله
خدا ميدونه

خوب ديگه با من کاري ندارين؟
ميخوام برم
اصرار نکن بايد برم(بچه پروام ديده)ِ










راسي دو تا مطلب هم ميزارم بد ميرم من خيلي خوشم اومد ازش:

روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم
بهترين معلمم کسي بود که بهترين چيز را به من اموخت دو خط روي تابلو کشيد وگفت اين دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسند مگر اينکه يکي خود را بشکند عزيزم تا غرورت را نشکني به چيزي که مي خواهي نميرسي










خوب از اين اپ نتيجه ميگيريم که:
پ يک: از اين به بعد به موقع اپ کنمو اپاي اوپس کنم تا وبم کپک نزنه دوباره
پ دو: سعي کنم موقع امتحانا حواسمو جمع کنم
پ سه: ديگه نامردي نکنمو به دوست جونام سر بزنم
پ چهار: شما نظر زياد بدين
پ پنج:زياد وراجي نکنم (شوخيدم)ا
خوب ديه باي تا هاي دوست جوني ها 
سلام خوبین؟
چه خبرا؟
من بعد از مدت ها بلاخره اپ کردم (بزنین به تخته چشم نخورم)
بچه ها این چند مدت اتفاقاتی افتاد که نمیشد بیام نت و از الان هم تا تیر دیگه نه اپ میکنم نه میام نت
چون امتحانا از 30 اردیبهشت شروع میشه
شانس گند ما امسال ریاضی کشوریه میگن کشوری اسونه ولی تا خودم نبینم باورم نمیشه
از دوستای گلم هم معذرت میخوام که به وباشون سر نزدم
این دفعه هم نه میتونم به کسی سر بزنم نه خبر کنم
ایشاالله تایستون جبران میکتم
البته امروز هم با هزار زحمت از مامان اجازه گرفتم بیام نت
نمی ذاشت بیام
خوب دیگه چه خبرا؟
راسی عید چند ماه پیشتون مبارک
من که موقع عید اپ نکردم تا تبریک بگم ولی الان تبریک میگم
اینقدر دلم براتون تنگیده بود
این روزا خیلی اعصابم بهم ریخته ی معلما یک روز هم راحتمون نمیزارن فقط امتحان اونم کل کتاب
بعدشم یک موضوعی پیش اومد تو دوران عید که سخت ذهنم مشغولش نمیتونم بهش فکر نکنم بعد این اعصابمو خورد میکنه البته دیگه تو خودم هلش کردم![]()
راسی فردا می خوان ببرن سینما ما رو از طرف مدرسه اخراجی های 2 رو میزارن
تا حالا ندیدم میگن خیلی خنده دار
خوب دیگه من باید برم
تا 1 تیر خداحافظ
امیدوارم وقتی بایم صفحه ی وبلاگم از نظرای زیادتون باز نشه